ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

167

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

202 . برخى از فلاسفه گفته‌اند كه آنچه را انسان از [ عناصر چهارگانه : ] آب‌ها ، آتش‌ها و هواهايى كه انسان مىبيند و نيز زمين‌هايى كه مىپيمايد و آنچه شبيه اينها مشاهده مىكند ، همگى از جانب طبع است ، امّا آنچه از مردگان ، گفت‌وگو با حيوانات ، و بشارت به امور پسنديده و هشدار نسبت به امور ناپسند مىبيند ، برخاسته از جانب روح‌هاى جداگانه‌اى است كه هم جنس با اين امورند . روح اين موارد را براى انسان تصوير مىكند و چون به آن علم دارد ، براى انسان به نمايش مىگذارد . 203 . گروهى از پيشينيان مىپنداشتند كه علم طبّ ، اساسا علم باطلى است ، زيرا مبتنى بر مقدار علّت‌ها و چگونگى اسباب و عوامل بيمارى نبوده و روى دواها و غذاهايى كه اين علل و عوامل را تقويت مىكند يا باعث از بين رفتن آنها مىگردد ، تأكيد ندارد ؛ و اگر احيانا مرضى به وسيلهء يكى از اين داروها علاج شود ، به صورت اتفاقى بوده است . 204 . اما گروهى ديگر گفته‌اند كه علم طبّ تنها از طريق تجربه صحيح است ، ولى از ناحيهء فلسفه درست نيست ؛ زيرا اگر كسى نسبت به فلسفه ، از همه مردم آگاه‌تر باشد ، باز هم نمىتواند ويژگىهاى همهء افراد را به صورت جداگانه بداند ، پس چگونه مىتواند صورت‌هاى كلى را بشناسد ! بنابراين علم طبّ ، نخست به صورت [ تجربه‌هايى ] پراكنده به وجود آمد ؛ سپس جمع آورى گرديد و دربارهء آن بحث و گفت‌وگو شد . آنان افزوده‌اند كه گياهانى مانند سقمونيا ( محموده ) و شبيه آن ، كه به وسيلهء آن [ امراض را ] معالجه مىكنند ، به خاطر خواصّى كه دارد تأثيرش نسبت به طبع عامهء مردم متفاوت است ، و از طرفى ، خواصّ موجود در اين داروها ، بىشمار و غير قابل پىگيرى است ؛ ازاين‌رو ، آگاهى به اين امور كه همان علم طبّ است ، قابل دستيابى نيست . 205 . گروهى ديگر گفته‌اند : اينكه علم طبّ دست يافتنى نيست ، نه به خاطر آن است كه خواص و ويژگى داروها خارج از حدّ و حصر است ؛ زيرا